دیدار استاد علامه محمد رضا حکیمی با فرزندان چه گوارا


پیام

اندیشمند شهیر اسلامی ،

و متفکر شیعی اندیش انقلابی ،

استاد علامه محمد رضا حکیمی ،

به انقلابیون جهان .

 

استاد محمد رضا حکیمی در دیدار با فرزندان چه گوارا :

  من بوسیله خانم آلیدا گوارا و آقای کامیلو گوارا این پیام خود را به دنیای انقلابی می رسانم :

(( اتحاد ، انقلاب ؛ انقلاب ، اتحاد )) .

  استاد محمد رضا حکیمی صبح چهارشنبه ( 4 مهر 1386 ) فرزندان ارنستو چه گوارا را به حضور پذیرفتند . این دیدار که در منزل استاد واقع شد و دو ساعت به طول انجامید با سخنان استاد این گونه آغاز شد :

  من می خواهم از حضور خانم آلیدا گوارا و آقای کامیلو گوارا استفاده کنم و پیامی برای همه انقلابیون جهان بفرستم . امروز بشریت مظلوم در چنگال مشتی استعمار گر و جهان خوار اسیر است ، که مظهر آن دولت انگلیس و دولت آمریکا است . از این جا است که انقلابیون جهان وظیفه ای حتمی و قطعی و انسانی دارند که بکوشند برای ایجاد یک (( وحدت انقلابی )) ، و نباید اجازه بدهند که انسان ها این گونه دچار ظلم و ستم باشند . همچنین نباید اجازه بدهند که عقیده ، مذهب ومسلک میان آنان تفرقه بیندازد . ما مسلمانان به دو وحدت احتیاج داریم . وحدت خاص ؛ داخل حوزه اسلام ، یعنی ما مسلمانان باید مقابل انگلیس و آمریکا متحد شویم . این وحدت خاص اسلامی است ، اما وحدت عام هیچ ارتباطی به مذهب ندارد . این وحدت مسئله ای است انسانی نه دینی . در این روزگار بشریت در معرض خطر است . هر بشری در کره ارض با هر عقیده ای ، باید در جهت مقابله با ظلم کبیر و استعمار جهانی و امپریالیسم ضد بشر مقاومت کند . ما باید این واقیعت را درک کنیم که دولت های انگلیس ، آمریکا و امثال آن ها در غرب ، دارای تمدن صنعتی هستند نه تمدن انسانی ، یعنی روسای جمهور این کشور ها انسانی نمی اندیشند ، و در حوزه ارزشهای انسانی عمل نمی کنند . بلکه دنبال قدرت ، چپاول ثروت ، زورگویی ، کوبیدن ارزش های انسانی و مبارزه با مقدسات هستند .

  اگر در شهر مقدس سامرا ، آرامگاه سقراط قرار داشت ، این جنایت و جسارت را انجام می دادند ؟! آقای بوش بعنوان رئیس جمهور آمریکا باید از تاریخ بشر و ارزش های بشری مطلع باشد ، و بداند که میراث فرهنگی و اخلاقی و تربیتی و ارزشی که از این دو امام بزرگوار سامرا برای بشریت مانده است بسی بیشتر و مهم تر از میراث سقراط است . و برای بشریت مفید تر و سازنده تر است ، و به رشد تالهی ( مادی و معنوی ) انسان ها کمکی بی مانند می کند ( مقایسه کنید ) .

  بشریت باید بسیج بشوند برای مرزبانی از ارزش هایی که اگر آن ارزش ها محافظت نشود ، زندگی انسانی در حد زندگی حیوانی سقوط می کند . من خود از جوانی به همه انقلابیون جهان – در هر مذهب و مسلک – احترام می گزاشتم مانند : آقای ماندلا ، لومومبا ، آلنده ، تا فقید چه گورا و عالیجناب فیدل کاسترو .

  ما الآن واقعا به خاطر بیماری آقای کاسترو نگران هستیم ، برای این که ایشان در خط مبارزه جدی و مستمر با امپریالسم ، سدی است سنگین ، و در برابر مهاجمین به همه ارزش ها چون کوه ایستاده است . چنان که روش امام خمینی هم همین بود : زندگی برای جهاد علیه بیداد .

  می گویند آقای بوش در جامعه آمریکا بعنوان فردی مذهبی معروف است . آیا عیسا مسیح (ع) به ایشان می گوید ، جهان را به خون و آتش بکشد ؟! مسیحی ها معتقدند که دینشان دین محبت است ، در حالیکه اغلب تاریخشان سر ریز از خونریزی و نسل کشی و ... است . عالیجناب پاپ اگر به مصالح مسیحیت بیندیشند ، باید نگذارند آقای بوش این گونه عمل کند ، وگرنه مظلمه این همه خون و جنایت و ارزش ستیزی دامن واتیکان و عالیجناب را هم آلوده می سازد ، و در برابر تاریخ محکوم می کند .

جناب آقای سید محمد خاتمی ( رئیس جمهور قبلی ما ) گفته اند که در سفر اول که به کوبا رفتند ، آقای کاسترو به ایشان گفته بودند ، اینجا مسیحیت دست ما را بسته است اما اسلام دست شما را باز گذاشته است . آری ، ما در ایران یک سلطنت آمریکایی را – که از سوی همه ابر قدرت ها پشتیبانی میشد – با اسلام و مسجد برانداختیم . پس حرف آقای کاسترو درست است . یعنی آقای کاسترو از محتوای اسلام از آقای بوش مطلع تر است . روسای جمهور با هر عقیده ، باید ادیان ، فرهنگ ها ، رجال بزرگ  و مقدسات ملت ها را بشناسند . و سخن جناب کاسترو درست است ، چون مسیحیت یک دین کاملا ارتجاعی است و مروج ستم و استعمار و خونریزی و ارزش ستیزی . این چیزی است که در طول تاریخ خود نشان داده اند ، از جمله انگیزیسیون ( محاکم های تفتیش عقاید ) . و تواریخ شاهد است . معاذ الله که ما از خود چیزی بگوییم ، یا کسی و قومی را متهم کنیم . این کار خلاف دستورات اسلام است . و همین انشعاب جریان (( الهیات آزادی بخش )) از همین جا است . یعنی جریانی از دورن مسیحیت  که خواست از (( مسیحیت صلیبی )) فاصله بگیرد ، و در راه آزادی گام بردارد.  اما اسلام دینی انقلابی است . پس ما با جناح انقلابی جهان ، ده ها وجه مشترک داریم و با این وجوه اشتراک باید در برابر ستمگران عالم بایستیم ، و برای نجات (( مستضعفین )) متحد شویم – و به تعبیر قرآن – آرام نداشته باشیم .

  من دوست دارم که خانم آلیدا گوارا و آقای کامیلو گوارا ، از قول من به عالیجناب فیدل کاسترو سلام برسانند ، و بگویند نامه ای را که من به ایشان نوشته ام ، ذره ای هدف تبلیغی نداشته و جنبه اطلاع رسانی داشته است . روزنامه ها گاهی از روی جهل ، سخنانی بی اصل می نویسند . من از چند نفر شنیدم که آقای کاسترو خواسته اند ، خلاصه ای از محتوای قرآن بدانند و فکر نمی کردم . چون پشت سر اشخاص مشهور از این حرف ها می زنند . تا به یکی از دوستان که اهل اطلاعات سیاسی بود برخورد کردم . او آشنا به روابط بین الملل بود . گفتم این مطلب که به آقای کاسترو نسبت می دهند درست است ؟ گفت بله ؛ و افزود ( همان وقت آقای کاسترو به ایران آمده و تازه برگشته بودند ) در همین سفر به ایران هم این مطلب را گفته اند و حتی علاوه بر (( قرآن )) ، (( عاشورا )) را هم افزوده اند ، که این چه حادثه ای است که مسلمانان بخصوص شیعیان این گونه در آن اوقات می شورند وعزاداری می کنند ؟! و سراز پا نمی شناسد ؟! از طرفی من نمی دانستم ، تعدادی کتاب برای آقای کاسترو فرستاده شده است وگرنه دست به نوشتن چنین نامه ای نمی زدم . بنابراین بر اساس نوعی احساس تکلیف ، و یک نوع احترام و علاقه انقلابی به ایشان – با بیماری و خستگی – نامه مفصلی برایشان نوشتم . امیدوارم این مطلب به ایشان برسد . برگردیم به اصل مطلب و پیام ما مظلومان جهان مانند : مردم ایران ، عراق ، لبنان ، فلسطین ، افغانستان و حتی ملت های زیر ستم در کشور های دیگر ، وظیفه اولیه ما ، اتحاد انقلابی و وحدت انقلابی بدون ملاحظه مذهب است . چون امروز جهت گیری اصلی ، مبارزه با ستمگران و ستم گستران است . ما از نظر تکلیف های اخلاقی و اسلامی دوست نداریم پشت سر کسی حرف بزنیم ، یا به اصطلاح قرآنی (( غیبت )) کنیم ، اما اعمال آنان و ظلم هایی که به بشر کرده اند ، و ارزش هایی قدسی و تربیتی و انسانی را که مورد جسارت قرار داده اند ، ما را وا می دارد به افشا گری ، اگرچه رسوا شدگان جهانی ، نیازی به افشا گری ندارند .

  همه عقب افتادگی های بشر در فکر ، فرهنگ ، هنر ، عرضه های آزاد اندیشه ، زندگی ، رفاه ، رشد انسانی ، تعالی معنوی و امثال این ها همه ، به دست قدرت های فاسد پدید آمده است . اکنون کدام انسان است  که در برابر آنان در این شرایط ، احساس تکلیف نکند ؟ تکلیف هر انسان آزاده ای معلوم است چیست ؟! ما که از جوانی تفکر انقلابی داشتیم ، خیلی بجاست که از امثال فقید چه گوارا ، و آقای کاسترو و آقای چاوز و آقای اورتگا و … به دلیل عملکرد های انقلابی و استمرار در خط انقلاب ضد امپریالیستی خشنود باشیم ، که در گوشه دیگری از جهان در مقابل این قدرت ها ایستاده اند .

ما بنابر اعتقادات خود از خدا می خواهیم که همه پیروز شوند . چون شرایط صحیح برای زندگی انسان ها در این جهان این است که (( موجبات رشد انسانی )) انسان فراهم باشد و (( موانع رشد انسان )) برطرف شود . امپریالیسم عکس این عمل می کند ، یعنی انسان را از رشد می اندازد و در فقر و بیعدالتی و نا آگاهی نگاه می دارد ، و ثروت های ملت ها را غارت می کند و همه را در یک بردگی عام به زنجیر می کشد . بنابر این تابیدن خورشید به کره ارض بی معنی می شود ، زیرا هنگامی حیات معنی دارد که بشر با تاریکی ظلم مبارزه کند . اصلا خورشید که طلوع می کند یعنی زندگی ، امپریالیسم که حضور دارد یعنی مرگ . این که فیلسوف عرب ، ابوالعلای معری می گوید : خون علی و حسین با طلوع خورشید بر آبادیها پاشیده می شود و رنگ انقلاب می زند ، برای همین است ، چون این دو خون در راه (( زندگی نور )) بر زمین ریخته ، و برای از میان بردن (( زندگی ظلمت )) و ستم و استعمار .

  پس انسان باید در جهت نور حرکت کند ، نور خورشید که اجسام را پرورش می دهد ، در جهت حیات است . انسان خورشیدی ، انسان متعالی ، باید در صدد زندگیسازی باشد ، و امپریالیسم ، مرگ ساز است . یکی از دوستان من کتابی راجع به زندگی این جانب نوشته است و نام آن را (( راه خورشیدی )) گذاشته است ، و دوست دیگری ، کتابی به نام (( فیلسوف عدالت )) . و همه برای سخنانی است که پنجاه سال در زمینه عدالت و انسان و حقوق انسان و کرامت انسان گفته و فریاد کرده ام . من نخستین کتاب خویشتن را که 45 سال پیش نوشته ام و کتابی است انقلابی ( سرود جهشها ) ، به (( انسانها و انسانیتها )) تقدیم کرده ام .

من مصاحبه آقای کاسترو با کشیش فری بتو را خوانده ام . آقای کاسترو از ایشان می پرسد ، شما برای مبارزه چه تعالیمی دارید ؟ کشیش محترم حداکثر دو – سه جمله بیان می کند . با این که می توان گفت ما در مدارک اسلامی دو– سه هزار جمله درباره مبارزه و انقلابات داریم ، که بخشی مهم از آنها ، در کتاب 6 جلدی (( الحیات )) ذکر شده است .

  ما به حضرت مسیح خیلی احترام می گزاریم ، زیباترین سوره قرآن سوره ای در شرح حال حضرت مریم است . ولی این انجیل ، همان انجیل مسیح نیست . در تخصص های کتاب مقدس شناسی نیز ، متخصصین بر این باورند . اولین انجیل هفتاد و پنج سال بعد از مسیح جمع آوری شده است . ما هم به انجیل به نام یک کتاب مقدس احترام می گزاریم ، ولی کلیسا غیر از انجیل است . آیا انجیل گفته بود جنگهای صلیبی را – که ننگ تاریخ و بشریت است – به راه اندازند ؟ آیا وحی مسیحی گفته بود مسلمان کشی کنند و توحید باوران راستین را قتل عام نمایند ؟ ، معاذالله .

  متخصصین تاریخ انبیا و کتب مقدس می گویند اگر قرآن نبود ، نمی شد وجود عیسا مسیح را اثبات کرد . حضرت عیسا مسیح اسطوره می شد نه تاریخ . بیش از بیست بار در قرآن نام مسیح آمده است ، قرآن کریم بزرگترین حق را برگردن مسیحیت دارد . اکنون آیا این است رسم حقگزاری ؟ کجا مسیح گفته است جنگ های صلیبی راه بیندازید و مسلمان کشی کنید . و آرامگاه دو معلم بزرگ بشریت و دو ستاره فروزان هدایت را مورد جسارت قرار دهید ، یا اسرائیل غاصب و متجاوز و ضد ارزش و تروریست را در مقابل مسلمانان علم کنید . مسیح نگفته است که عراق را اشغال کنید . امام زمانی که ما شیعه اعتقاد داریم از طرف مادر ، نوه حضرت مسیح است .

  شما چطور سامرا را خراب می کنید که در آنجا دو قدیس بزرگ مدفونند ؟ اگر شما به بشریت احترام می گذارید ، چقدر از انسان ها به آن مکان مقدس معتقدند ؟ دورغ می گویید ، برخورد شما با انسان برخورد انسانی نیست . به تمدن و صنعت مغرور نشوید ، چون انسان بالاتر از صنعت است . و این تمدن که دارید تمدنی صنعتی است نه انسانی . این را بدانید . و به حال خود و ملت های خود فکری بکنید . و انسان وار و خردمندانه با بشریت و تاریخ و زندگی روبرو شوید ، نه با قداره . امروز انسانهای بزرگ ، قداره بندی را محکوم می کنند و قداره بند را انسان نمی شمارند !

  خانم آلیدا گوارا : صحبت های شما شبیه سخن خوزه مارتی است ، آنجا که می گوید در قلب آمریکایی ها یک پیچ است . ] به این معنی که آنها به صنعت بیشتر اهمیت می دهند تا به انسانیت . [

  خانم آلیدا گوارا : می خواهم مطلبی بگویم ؛ قبل از اینکه کلیسای مسیحیت قوی شود ، یک امپراطور عثمانی و قبل از آن یک امپراطور مسلمانان بوده است و یک شهری در اروپا هست که توسط مسلمانان اشغال شده است ، در آن ، یک چیز جالب پیدا شده است . یک مسجد هست در کنار یک کلیسای کاتولیک . و یک داستانی است که می گویند ، زمانی که فرمانده مسلمانان وارد شهر شد آن ساختمان مسیحیت برایش جالب بود ولی وارد کلیسا نشد . وقتی پرسیدند چرا وارد نمی شوی ؟ گفت : من به عقاید دیگران احترام می گزارم . و اگر من وارد شوم ، افراد من ممکن است آن را خراب کنند و مسجد بسازند . و ] فرمانده سپاه اسلام [ کنار آن کلیسا یک مسجد ساخت . دیدم تمام سالهایی که ما می جنگیدیم و علتهای مذهبی را مطالعه می کنیم باید از گذشتگان خود درس بگیریم . همیشه فرماندهان مسلمان یک جور  نبوده اند . ولی حداقل اسپانیا که رفتند بقیه مذاهب را پذیرفتند . من یک گوشه از ترکیه را دیده ام که در یک جا مسجد و کلیسا و دیر جمع شده بودند و برایم خیلی جالب بود .

  استاد : در مشهد یک محله یهودی نشین بود . روزی چند نفر یهودی یک پسر مسلمان را برده بودند و با چاقو و سوزن بسیار زده و بشدت زخمی کرده بودند . مردم مشهد از روی احساسات ریختند تا محله را با یهودیان آتش زنند . یک روحانی پیرمرد ( آیت الله حاج شیخ علی اکبر نهاوندی ) آمد در محل ، و صندلی گذاشتند و رفت بالای صندلی و همه مردم را برگرداند و نگذاشت که حتی یک سوزن که به آن پسر زدند ، کسی تلافی کند .

  من در تهران تعدادی دوست مسیحی داشتم ، که گاهی برای من غذا می آوردند .

  از خوزه مارتی هم که نام آوردید ، همه انقلابیون و انسان دوستان وسیله پیوستگیشان یک سیم است ، این است که هومر ، فردوسی ، سعدی ، مولوی ، گوته ، شکسپیر ، بالزاک ، حافظ ، همه در یک منظومه عام در حال حرکت و تعلیم بشر هستند . اصلا آیا آقای بوش می دانند که امرسن شاعر بزرگ آمریکا تحت تأثیر مکتب سعدی ، شاعر مسلمان ایرانی بوده است . آقای بوش می دانند که بسیاری از علوم غرب و از جمله آمریکا از مسلمانان گرفته شده است ، و ده ها محقق غربی در کتابهایشان و در تواریخ علم به این حقیقت اعتراف کرده اند . آقای بوش بعنوان رئیس جمهور آمریکا باید این حقایق را بدانند ، و اگر فرصت مطالعه ندارند از محققان آمریکایی بخواهند تا این حقایق تاریخی را برای ایشان شرح بدهند . آقای بوش باید با خردمندی و تامل و تواضع با بشریت روبرو شوند ، نه با این وضع فعلی . یقین بدانند برخورد فعلی ایشان با تاریخ ، ارزشها و بشریت و ملتها – بخصوص ملتهای مسلمان – در هیچ جای فرهنگ انسانی قابل توجیه نیست . زندگی و رفتاری که توجیه انسانی نداشته باشد بطبع توجیه دیگری خواهد داشت .

  ما مسلمانان عقیده داریم که ، روزی یک انسان الهی می آید و بشریت را نجات می دهد . درباره ایشان ، من تحقیقات مفصل در مدارک ادیان مختلف انجام داده ام و کتابی بنام (( خورشید مغرب )) نوشته ام . در روایات ما سخن از عدالت جهانی است در زمان حکومت ایشان ، آن مصلح موعود جهان را پر از عدل و داد می کند . یعنی هر کسی اهل هر مذهبی هم که باشد ، حق ندارد ظلم کند . او ظلم را بر می اندازد . من دوباره انقلابیون جهان را به یک وحدت انقلابی فرا می خوانم . ما اگر یک (( وحدت انقلابی )) داشته باشیم می توانیم به آن غایت بشری که عدل است دست یابیم تا درسایه آن محروم ها ، یتیم ها ، و همه انسان ها رشد کنند و به رشد انسانی برسند .

من با تکیه به قول خودتان که باید تبادلات فرهنگی وجود داشته باشد ، این را عرض می کنم ، دنیا می داند که ما مسلمانان شخصیتی بنام علی داشته ایم . امام علی حدود 5/4 سال رئیس امپراطوری اسلام بود . غذای خودش نان جو خشک و دوغ ترشیده بود . می گفتند این چه غذایی است ؟ می گفت من باید چیزی بخورم که خاطر جمع باشم همه کسانی که در قلمرو حکومت من هستند می خورند .

ایشان حکومت خود را این طور تعریف می کند : حکومتی که در آن فقیر نیست ، بی غذا نیست ، و بی مسکن نیست . ( در 14 قرن پیش ... ) .

یک روز جایی می گذشت ، دید پیر مردی گدایی می کند . عصبانی شد که این چیست ؟ چرا فقیر در جامعه ما هست ؟ گفتند مسیحی است . فرمود ، باشد ، و دستور داد از بیت المال به او خرجی بدهند .

یکی دیگر از مقررات حکومت علی (ع) این بود که اگر حیوانی مانند گاو یا گوسفند یا شتر ، گم می شد ، برای این که مورد آزار و اذیت بچه ها واقع نشود ، و گرسنگی و تشنگی نکشد ، دستور داده بود جایی ساخته بودند برای حیوانات گم شده ، و آن ها را در آن جا به خرج دولت نگهداری می کردند ، تا صاحبان آن ها پیدا شوند . آن رعایت حقوق انسانها ، اینهم حمایت از حیوانات . در کجای تاریخ و فرهنگ بشر – بخصوص در آن روزگاران – که حتی دموکراسی هم شناخته بوده است – اینگونه حکومتی وجود داشته است – افسوس که ما نتوانستیم نمونه ای کوچک از آن را ارائه بدهیم !

  ما امروز باید بر (( فرهنگ انقلابی )) تاکید کنیم . حتی جوانان را انقلابی پرورش دهیم ، که یکی از وظایف آنان ضمیمه شدن به انقلاب ها است . و نگذاریم مذاهب و مسلکهای مختلف ما مانع از این اتحاد انقلابی شوند .

  من بوسیله خانم آلیدا گوارا و آقای کامیلو گوارا ، این پیام خود را به دنیای انقلابی می رسانم : (( اتحاد ، انقلاب ؛ انقلاب ، اتحاد . ))  و کوشش فراوان و خالصانه برای ایجاد (( وحدت انقلابی )) .

  الآن در این شرایط باید هر انسان آگاه ، در صف انقلاب ، در مقابل مستکبران و ستمگستران بایستد .

 

 

دیدار استاد با فرزندان چه گوارا
 

 

 

دیدار استاد با فرزندان چه گوارا
 

 

 

دیدار استاد با فرزندان چه گوارا

 

 

دیدار استاد با فرزندان چه گوارا